تبليغاتX
بزن باران























بزن باران

...شعر هایی که مرا می برد به عالم خیال


دارد میبارد

اما نه مثل همیشه

انگار با "تو"

باران حال دیگری دارد...

نوشته شده در جمعه 1391/02/15ساعت 4 بعد از ظهر توسط مریم|


من مي بينم
و سرانگشتم را كه به تاراج مي بريد
با پلكم مي نويسم
با مژه هايم نقاشي مي كنم
با تكان سرم
سرودي مي سازم.

پلنگي آرام بودم
فرزندانم را خورده ايد
با چرمينه اي از پوست شان
برابر من راه مي رويد.

چمداني پرم
تحمل هيچ قفلي را ندارم
شيپوري از ياد رفته ام كه همهمه اي شنيدم
و از هيجان نبرد
بر خود مي لرزم.

شمس لنگرودی
نوشته شده در یکشنبه 1391/02/10ساعت 6 بعد از ظهر توسط مریم|


عشق
صحرائی سراب است
در پياله نازكی
و شگفتا
غرقت می كند.


شمس لنگرودی

نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/07ساعت 7 بعد از ظهر توسط مریم|


دل‌تنگی‌ات هرشب

دیرتر از من

به خواب می‌رود،

و هر صبح

پیش از خورشید

در من طلوع می‌کند!



نسترن وثوقی

نوشته شده در شنبه 1391/02/02ساعت 5 بعد از ظهر توسط مریم|

نمی رسم به قرار

منتظر نباش!

سال‌هاست از قرار رفته‌ام

( رضا کاظمی )

نوشته شده در جمعه 1391/02/01ساعت 5 بعد از ظهر توسط مریم|

رنگ بر عشق
رنگ بر شعرهای بی شعورم
رنگ بر من
رنگ بر هر چه دوست نداریم
باز رنگ از مرگ بهتر است ! 
(سپیده جدیری)

نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/24ساعت 8 قبل از ظهر توسط مریم|


عشق آمد و دردم از جان گریخت

خود در آن دم که به خواب می رفتم 

آغاز از پایان آغاز شد...


شاملو

نوشته شده در سه شنبه 1391/01/22ساعت 3 بعد از ظهر توسط مریم|


می‌بوسم‌ت
و کلمات
خانه‌نشین می‌شوند

( رضا کاظمی )

نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/17ساعت 6 بعد از ظهر توسط مریم|

سیزده به در است و همه از شهر به در

من همان سیزدهم کز همه عالم به درم


شهریار
نوشته شده در سه شنبه 1391/01/15ساعت 7 قبل از ظهر توسط مریم|


دیوانه نمی‌گوید: دوستت دارم!
دیوانه می‌رود تمام دوست داشتن را
به هر جان کندنی
جمع می‌کند از هر دری
می‌زند زیر بغل
می‌ریزد پای کسی که

قرار نیست بفهمد دوستش دارد…


مهدیه لطیفی

نوشته شده در دوشنبه 1391/01/14ساعت 1 بعد از ظهر توسط مریم|