بزن باران
...شعر هایی که مرا می برد به عالم خیال
چه عاشقانه نفس می کشم ! هوا گرم است دوباره " دیده امت " ، زل بزن به چشمانی که از حرارت " من دیده ام تو را " گرم است بگو دو مرتبه این را که : " دوستت دارم " دلم هنوز به این جمله شما گرم است بیا نگاه کنیم عشق را . . . نترس ! خدا . . هزار مشغله دارد ، سر خدا گرم است من و تو اهل بهشتیم اگر چه می گویند چهنم از هیجانات ما دو تا گرم است که در نگاه تو بازار شعرها گرم است . نجمه زارع ضعیف و لاغر و زرد و صدای خوابآور لجن گرفتم از این سرگذشت ویروسی منی که منحنی زانوان زاویهدار همین تجمع اجساد مومیایی شهر زمین رها شده دور ِ مدار ِ بیدردی هنوز دفترِ خمیازههای من باز است از : زنده یاد نجمه زارعباران و چتر و شال و شنل بود و ما دو
تا…
جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا…
وقتی
نگاه من به تو افتاد، سرنوشت
تصدیق گفتههای «هِگِل» بود و ما دو
تا…
روز قرارِ اوّل و میز و سکوت و چای
سنگینی هوای
هتل بود و ما دو تا
افتاد روی میز ورقهای
سرنوشت
فنجان و فال و بیبی و دِل بود و ما دو
تا
کمکم زمانه داشت به هم میرساندمان
در کوچه ساز و
تمبک و کِل بود و ما دو تا…
تا آفتاب زد همه جا تار شد
برام
دنیا چهقدر سرد و کسل بود و ما دو تا،
از خواب
میپریم که این ماجرا فقط
یک آرزوی مانده به دِل بود و ما دو
تا…
از : نجمه زارع
. .
به من نگاه کنی ، شعر تازه می گویم
کنار بستر من قرصهای خوابآور
از این تب، این تبِ مالاریای خوابآور
جدا نمیکندم از هوای خوابآور
مرا کشانده به این انزوای خوابآور
و روزنامه پر از قصههای خوابآور
بخواب شعر! در این ماجرای خوابآور

